خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


آره همانطور كه گفتم فرصتي پيش آمد تا من و پسركم براي يكماه و نيم عازم سفر به فرنگستون بشويم بدون حضور اين همسر گرامي. البته همينجا ازش تشكر ميكنم بخاطر بردباري و آرامشش.

اولين تجربه مسافرت خارج از كشور بود و خلاصه مملو از هيجان و دلشوره

من شديدا خواستار بودم كه در ايام كريسمس و ژانويه اونور باشم و بهمين خاطر نتونستم بليط مستقيم ايران اير رو بگيرم و مجبور شدم با امارات به دوبي و از اونجا به لندن برم. دلم شور ميزد بخاط سامي و اينكه اين بچه چجوري اين پرواز طولاني رو تحمل ميكنه. مسير دوبي - لندن مجبور شدم بهش شربت خواب بدم كه در واقع بيهوش شد و موقع تحويل بار در فرودگاه لندن با يك بچه خواب آلود خيلي سختم شد.

منزل دائي من در شهر Reading كه حدودا 50 كيلومتر با لندن فاصله داره . يه شهرستان زيبا با مراكز خريد خيلي باحال. از روز دوم كارم شده بود سامي رو بگذارم توي كالسكه و پياده يه مسير يكساعت و نيمي را تا مركز خريد برم .

امان از اين پوند وحشتناك!!! لاكردار آقاي پولهاي دنياست. 1700 برابر يك تومان ما !!!! حالا جاي شكرش باقي بود كه بخاطر ايام كريسمس حراج بود و گرنه نميشد يه آبنبات چوبي بخرم.

به بركت وجود ماهواره تو خونه ها ، آدم با محيط خارج غريبه نست و فضا برامون كمي آشناست . بهمين خاطر وقتي وارد اين شهر شدم اصلا شوك نشدم . ولي امان از لندن كه بينهايت زيباست. من با ديدن بعضي از اماكن اونجا گريه ام ميگرفت و باورم نميشد كه دارم اينا رو از نزديك ميبينم. London Bridge كه فوق العاده بود .
West Minister اصلا در باور نميگنجيد

موزه مادام توسو و ازهمه اعجاب انگيز تر كليساي جامع سنت پل كه شاهكار بود. ضمن ارزش نهادن به معماري سنتي ايراني و آثار ارزشمند باستاني ايران ولي بايد اقرار كنم كه به گرد پاي معماري و ساخت اين اماكن كه نام بردم نميرسه.

اونچه كه خيلي جاله قدمته اين آثاره و استقامتشون در برابر فرسايش زمان و توجهي كه به بازسازيشون ميشه.

سامي هفته اول يك ديوونه به تمام معنا بود . ساعت خوابش بهم خورده بود. براي باباش بيتابي ميكرد و مهمتر از همه اينا اينكه دوتا دندونش هم زمان داشت درميومد كه كلافه شده بود. منزل دائيم خيلي شيطنت ميكرد و چون همبازي نداشت سرشار از انرژي ذخيره شده اي يود كه فقط ميخواست از در و ديوار بالا بره. ماشاالله به جونش ولي خيلي شيطون شده.

بقيه مطالب بمونه براي پست بعدي.

چهارشنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸۳ | ۱:۱٢ ‎ق.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog