خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


ديشب خيلی سخت گذشت همش وجدان درد داشتم كه چرا بچه رو از شير گرفتم و حالا طفلكی چكار ميكنه. حدودای ۴-۵ صبح سامی نق و نوق كرد ولی شير نخواست ولی ساعت ۳۰/۶ صبح ديگه شروع كرد هی گفته ممی ممی و هی اومده بخوره دوباره اكراه كرده و كشيده كنار. بعدشم كه همش گريه و بهانه گيری . دنبال باباش كه قشقرق بره انداخته بود نگو نپرسو خودمم كه دچار تورم شديد شير در سينه ام شده ام و طرف راستم وحشتناك   درد گرفته بطوريكه دستمو حتی بالا پائين نميتونم ببرم. بچه ام شب كمی بهانه گرفت و بدون خواهش شير خوابش برد. خيلی دلم ميسوزه براش. شديدا هم دلتنگم برای خاتمه اين تجربه شيرين و تكرار نشدنی . برای ادا اصولهای سامی موقع شير خوردن كه اين اواخر خودش ميرفت بالش و پتو هم مياورد و ميومد تو بغلم. اسم بالش را هم گذاشته بود بالای ممه اي!!!

امروز اومده بود تو دستشوئی كه پاش ليز خورد و دمپائيش ( عشق فعلی اش ) از پاش درومد شروع كرد به گريه كردن. هنوز نميتونه بگه پام و ميگه پات . گفتم پات ليز خورد؟ گفت پات زيل  . ديدی!!!  زيل افتاد.( زيل = ليز )

خلاصه كه حالم خرابه و دلم سامی با بالش ممه ای ميخواد.

پنجشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸٤ | ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog