خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


1- اين از شير گرفتن سامی داشت كلی كار دستم ميداد. بحدی از ناحيه سينه دچار مشكل شدك كه دكتر داشت ناچار ميشد بيمارستان بستريم كنه. تورم شديد. سفتی و درد وحشتناك. (خدا پدر زن دائيم رو بيامرزه كه واقعا بعد از مادرم در حقم مادری ميكنه) طفلكی اينقدر كمپرس آب داغ برايم گذاشت و ماساژ داد تا الحمدالله به روال عادی زندگيم برگشتم.

۲- وای خدا پسرك كوچمولوی من دوساله شده هورا هورا

ديشب يه جشن تولد خودمونی براش گرفته بوديم . گرچه كمی خسته شده بود و نق نق ميكرد ولی  خوش گذشت . فقط جای دائی سامی خيلی خيلی خيلی خالی بود كه الهی هرجا هست خدا نگهش داره. انشاءالله قبول باشه رفته مكه.

تمام مدت تولد بيادش بودم و ميدونم بعد از من و ابو سامی تنها كسی كه جونشه و سامی فقط اونه. البته صبح از مدينه بهم زنگ زد و تبريك تولد سامی رو گفت ولی بازم جاش خالی بود البته خانم گلش اومد و دلمونو شاد كرد.

سامی ريزه ميزه چقدر زود گذشت طفلك كوچك و شيرين زبونم داری ماشاءالله بزرگ ميشی . اميدوارم خدا عزيزان همه رو نگهداره از صدق سر همه مال مارو هم حفظ كنه. الهی آمين

شنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸٤ | ۳:٢۳ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog