خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


سامی كم كم داره قضيه شير و ممه رو فراموش ميكنه البته بعضی اوقات بهانه ميگيره ولی در كل جفتمون با اين مساله راحتتر كنار اومده ايم.

پسرك دوباره داره دندون نيش درمياره و خلاصه چاشنی تب و اسهال رو بازم بدنبال داره.

ديروز زد و در قندونمون رو شكست. خيلی عصبانيم كرد چون بيشتر ترسيدم كه مبادا پاش تو شيشه خورده بره. دعواش كردم و گفتم ميری تو اطاق و تا صدات نكردم بيرون نمياي. دوان دوان رفت تو اطاق و سرش رو گذاشت لبه تخت و زير چشمی منو نگاه ميكرد و گهگداری هم شت چشم هم نازك ميكرد برام. خلاصه نيم ساعتی اونجا بود و جيكش در نيومد تا من همه جا رو جارو زدم . دلم براش سوخت و بهش گفتم حالا بيا به شرط اينكه ديگه اذيت نكنی . وای خدا خنده ای تحويلم داد كه تموم خستگيم در رفت و پريد بغلم و تند تند گفت ببشيد( به فتح ب و به معنای ببخشيد) . خلاصه فهميدم كه داره آدم ميشه.

حاج داداشم هم از مكه اومد. سفر جالبی براش بوده. برادر من اصلا آدم مذهبی نيست و اينكه خداوند دعوتی كرده و او رفت برامون جالب بود ولی ديدن خونه خدا و حال و هوای اونجا خلاصه بهش حال ديگه ای داده بود بخصوص كه به نيت پدر و مادرمون هم اعمال بجای آورده بوده.

ديروز تو ماهواره فيلم سلام سينمای مخلباف رو پخش كرد. يادش بخير تو اون زمان من اين فيلمو ۵ دفعه سيمنا ديده بودم. حالا هم برام كمی جالب بود ولی احساس متفاوتی داشتم. اون موقع خيلی از كار مخلباف خوشم اومد ولی اين بار احساس كردم يكجورهايی ملت رو سركار گذاشته بود و بدجوری بازيشون داده بود. از همه جالبتر قيافه ها و تيپهای دختر پسرها بود كه چقدر اونموقع بی مدی حرف اولو ميزده. واقعا اين ماهواره با تيپ و شكل و شمايل مردم چه كرده !!!!

 

دوشنبه ٩ خرداد ۱۳۸٤ | ۳:٤٥ ‎ب.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog