خاطرات من و سامي

من یک زنم با تمام دغدغه های یک همسر و مادر اینجا برایم بسان دفتری است که در آن مینویسم از روزمرگی هایم ، از پسر دلبندم از همسرم ، گاه سرشار از عشقم و گاه دلگیر وتنها


بالاخره موفق شدم محل خواب پسرم رو جدا كنم.

بالاخره سامی از پنجشنبه ۱۲ خرداد رسما در تخت خودش و در اطاق خودش خوابيد. در كمال تعجب بايد بگم كه اولين باری هم بود كه سامی در طی اين دو سال در تخت خودش ميخوابيد چون خونه كوچيك و اثاث زياد عملا از اطاق بچه يه انباری ميسازه كه خلاصه بيشتر اثاث رو مجبور شدم هشتبلكو كنم و جا برای شازده كوچولو باز بشه.

شب اول از ۱۰ شب خوابيد تا ۹ صبح بدون گريه. شب دوم ساعت ۵ صبح پاشد و گريه كرد و شير خواست و دوباره بين من و پدرش آراميد. شب سوم ساعت ۳ صبح بيدار شد و اومد. ديشب هم حدودای ۶ صبح بود كه گريه ميكرد و مامان مامان ميكرد.

خلاصه عزيزكم داره مرد ميشه و استقلال پيدا ميكنه.

حرف زدنش خيلی بيشتر شده و داره تقريبا همه چی رو ميگه. تو اين  ۳ روز تعطيلی اخير مرتب با دختر همسايه ستايش تو يه استخر بادی وسط حياط و پشت بوم آب بازی كرده و  حسابی برنزه شده. سامی دقيقا مثل يه مرغابی عاشق آبه و از آب بازی سير نميشه.

سه‌شنبه ۱٧ خرداد ۱۳۸٤ | ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ | sherry | نظرات () |
Design By : Persian weblog