چالش

دیشب تو برنامه پارک ملت ، فرهاد آئیش و همسرش مائده طهماسبی ، میهمان بودن. جدا از اینکه قبلا هم در جائی خوانده بودم که بسیار زوج عاشق و همراهی هستن ، بنظر خیلی هم با نمک میومدن. در جائی فرهاد آنیش به این نکته اشاره کرد که در زمان تدریس به دانشجویانش ، از اونا میخواد که خودشونو در موقعیت هایی که ازش بدشون میاد قرار بدن. چیزهایی رو که دوست ندارن بخورن ، کسانی رو که دوست ندارن ببینن ، خلاصه تموم سلایقشون رو به چالش بکشن.

اون لحظه بنظرم جالب اومد. با خودم فکر کردم و تمام انزجارم رو از هر آنچه که ازآن بدم میاد رو به تصویر کشیدم که ببینم آیا میتونم به چالش بکشونمشون و کمرنگشون کنم :

1- انزجار از گربه: من تا کلاس دوم راهنمایی عاشق گربه بودم. چقدر گریه کردم تا پدرم اجازه داد که اون سه تا بچه گربه ای که گوشه بالکنمون پشت اون جاکفشی ، بدنیا اومده بودن رو نگه دارم. تموم زندگی من اون سه تا بچه گربه بودن. یکیشون رو حتی در رختخواب هم میبردم. ولی دقیقا از همون غروبی که این سه تا بچه گربه تونستن دیوار حیاط رو بالا برن و ازمون دور بشن ، نفـــــــــــــــرتــــــی در قلبم به گربه ریشه دواند که وقتی بعد از چند هفته هم با جثه ای  بزرگتر به خونمون برگشتن ، نتونستم تحملشون کنم.  از همون روز این نفرت و انزجار با منه.  خواستم به چالش بکشمش حتی پارسال که میهمان دوست عزیزی بودیم که گربه بسیار زیبایی از نژاد پرشین داره و بسیار بی آزاره. متاسفانه حتی نگاه کردن بهش هم ، تنم رو مور مور میکرد. فهمیدم که این حس من چالشی نیست که نیست.

2- نفرت من از خوردن ماهی و غذاهای دریایی ، از زمانی که یادم میاید همراهم بوده است. نه خدا بیامرز مادر پدرم تونستن ذائقه منو در این رابطه به چالش بکشن نه همسرم و نه پسر عشق ماهیم. نفـــــــــــــــــــرتــــــــــم حتی به طبخ ماهی هم در خانه کشیده شده است.

3- انزجار از برخورد و دیدار با یکی از بستگان نزدیک : قبل از مکه تمام حسم را به چالش کشیدم و خواستم که خالی بشم از نفرت که شدم ولی خودش این را نخواست و نفــــــــــرتــــــــــم را دوچندان کرد. دیگر یارای چالش کشیدنش را ندارم.

4- دلتنگی و غم نداشتن عزیزان تکرار نشدنی ، یعنی مادر و پدر را حدودا 10 سال است که مزه مزه میکنم. با قرار گرفتن در مراسم یادبود مشابه و همذات پنداری با افراد داغدیده، باز هم نتوانستم از به چالش کشیدن غم و انـــــــــــــــدوهـــــــم ، سربلند بیرون بیام.

5- ....

6-...

7-....

بخوام بشمرم بازم هستن مواردی رو که دوست ندارم و بارها تو موقعیتش قرار گرفتم ولی برام کمرنگ نشد و منم پوست کلفت تر نشدم و همچنان آزار دیدم.

شما چطور؟ آیا با این گفته جناب آئیش موافقید؟ آیا تجربه به چالش کشیدن احساسات منفی  تون رو داشتید؟ خوشحال میشم برام بگید.

/ 16 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرزانه ومامانش

واله من نمی خوام به چالش بکشمشون ولی اونا منو چال میکنن یعنی به چالش می کشن غیر از گربه ها که من هم دقیقا ماجرای شما رو داشتم ولی کما کان از صد کیلو متریشونم که رد می شم مور مورم.حالامنظور ایشون این بوده که این امر خوبه .چه تاثیری انتظار داره داشته باشه . راستش هیچ وقت فکر نکردم با اینموارد اگر آگاهانه وآزادانه برخورد کنم چی می شه؟فقط از اونا تا حد امکان اجتناب کردم.

يلدا

از گربه نگو دوستم كه حاضرم سه روز در كماي كبدي فرو برم اما از صد كيلومتري گربه نبينم

ویدا

عزیزم مورد 3 و 4 رو دقیقا باهات مشترکم ![ناراحت]

جودی

واقعا نمیتونم با احساسات منفیم روبه روبشم.

طراحی کارت تولد

سلام وبلاگ خوب و جالبی دارین منم یه وبلاگ دارم لطفا یه سر بزنید. برای تبادل لینک می تونیم با هم همکاری کنیم. http://tarahi-online.persianblog.i

ساغر

سلام اومدم وخوندمت رفیق منم به چالش کشیدن را موثر میدونم نظرت چیه باهم دوست باشیم و تبادل لینک کنیم

Mehrdad

پس یبارکی بگو نمیخوام هنرپیشه بشم و خلاص !

کتایون

شری جان فقدان والدین احساس منفی نسیت یک حفره است که هیچ وقت پر نمی شه. فکر کنم چیزهایی رو که باید به چالش کشید یه چیزی تو مایه های همون تنفر از ماهی و گربه و ایناست یا یک خاطره ی بد- رابطه ی ناراحت کننده و... . واقعن می تونی احساس بدت رو یه سری چیزها رو کمرنگ کنی عزیزم. من این کار رو کردم البته اون احساس انزجار ته ته ذهنم هست ولی انقدر کمرنگه که می شه در نظرش نگرفت.

مونا

سلام. منم با اقا وفا موافقم.[تماس]