اگه چشمات بگن آره .... هیچ کدوم کاری نداره

دوستم دیروز که باهات حرف زدم و تو گریه میکردی قلبم لرزید. تو زار میزدی و به زمین و زمان بد میگفتی و من بیهوده تلاش میکردم که آرامت کنم. تو مینالیدی که برادر جوانت آزارش به مورچه هم نرسیده. تو میگفتی که برادرت سالها علم کشی امام حسین رو انجام میداده. تو مدعی بودی که پدرت سالهاست که هیات داره و سالهاست که مردم تو حسینیه شما جمع میشوند و زیارتنامه هایشان را میخوانند.پس چرا خیر همه این عبادات مردم به اندازه سر سوزنی به سمت شما نشونه نرفته ؟؟؟؟ تو شاکی بودی که چرا برادر جوانت 4 ساله که مبتلا به سرطان روده بزرگ شده و تو این چهارسال کیسه مدفوع با خودش حمل میکند و حالا بعد از 4 سال مداوا و خرج هنگفت این بیماری لعنتی متاستاز کرده و به ریه اش زده. تو اشک میریختی و جگرت به خاطر برادرزاده های کوچکت خون بود. دوستم من کاری نمیتوانستم بکنم. فقط بیصدا اشک ریختم و خدا را صدا زدم. شاید گوشه چشمی به این دردمندانش داشته باشد.

 دیروز عصر که داشتم کلاس میرفتم درست تو یه بعدازظهر سوزان  سی ام خرداد، ناگهان هوا در هم پیچید .  باد و طوفانی وزیدن گرفت و شر شر قطره های درشت باران شیشه های ماشین رو تار تار کرد. با خودم گفتم : خدایا فقط اگر تو بخواهی همه چی حله . تو گرمای عطش زای تابستان فقط تویی که بارش باران رو سرازیر میکنی.  اگه فقط ، فقط و فقط تو بخواهی همه چی حله.

یارب نظر تو برنگردد     آمین

/ 11 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پریسا در دریای خوشبختی

چرا خیر همه این عبادات مردم به اندازه سر سوزنی به سمت شما نشونه نرفته ؟؟؟؟...به نظرت ارتباط مستقیم داره این دو تا بهم/؟؟ خدا هیچ کسی را در معرض این مشکلات قرار نده و صبر در برابرشو هم به همه بده.......

پریسا در دریای خوشبختی

الان به نکته ای رسیدم کهههههههههههههههه شری از اولین وبلاگ هایی بود که از زمان جنینی بچه می نوشته!!! تا حالا دقت نکرده بودم................باباااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا وبلاگگ نویس[قلب]

مریم

خدا همه ی مریضا رو شفا بده چقدر بارو تو این هوالذت بخشه

مریم

راستی من منتظر یه نی نی هستم

صنم

قلب منم لرزید...این چراها خیلی وقتا تو فکر منم رژه میرن اما براشون جوابی ندارم جز اینکه شاید حکمتی تو همه این اتفاقا هست که ما نمی تونیم درکشون کنیم ... یا رب نظر تو برنگردد...الهی آمین

لی لی

یاد پسر عمه خودم افتادم که توی 43 سالگی به خاطر همین بیماری . . .! خدا به بچه هاش رحم کنه.

juddy

خداوند به همه ما درایتی بده تا بتونیم حکمت این اتفاقات را بفهمیم شاید اینجوری راحت تر باهاشون کنار بیایم

مامان نیوشا

سلام عزیزم واقعا سخته، خدا شفا بده همه ی بیمارن رو... شوهر منم فعلا داره دیالیز بشه، ولی دکتر گفت به فکر پیوند باشین خیلی بهتره، نمی دونم ولی با این وجود همیشه خدا رو شکر می کنم و نا امیدی رو از خودم دور کردم. فقط به خاطر خدا و روحیه شوهرم و دخترم و زندگی قشنگمون. خدایا شکرت