مقصود توئی کعبه و بتخانه بهانه

همیشه وقتی اسم روز معلم میاد، ناخودآگاه آدم به فکر محبوبترین معلمش میفته. تو زندگی تحصیلی من بوده اند افرادی که برام بسیار محترم بودند و هستند و یادشون هم همیشه گرامیه. تو دبستان معلم کلاس سومم ، خانم جباری و تو پنجم خانم جلالی برام خیلی خاطره انگیزند. تو راهنمایی و دبیرستان و دانشگاه هم ، عزیزانی هستند که خاطرات زیبایی از اونا تو ذهن من جا خوش کرده. اما از همه عمیقتر و پایدارتر ، عشقم به بهترین معلم زندگیم ، که دبیر تاریخ و جغرافی کلاس سوم راهنمائیم هم بود ، میباشد. کسیکه به من درس زندگی و عشق داد مثل خیلی از مادرهای دنیا.

مامانم ، عزیزم ، فردا هم یکی از اون روزاست که جای خالیت دوباره برای من پررنگ میشه. یاد اون روزها بخیر که تو یه همچین روزی به خونه میومدی و تو دستات پر از دسته گل و هدایای شاگردات بود. یادش بخیر که من مثل همه بچه ها که عاشق بازکردن کادو هستن ، همونجا تو راهرو دوزانو رو زمین مینشستم و تند تند کادوهارو باز میکردم و کلی هم تصاحبشون میکردم. عزیزم وقتی تو سالهای بیماریت ، قابهای تقدیرنامه هایی رو که بمناسبت نمونه بودنت در طی سالهای کاریت ، جابجا میکردم بهم گفتی که واقعا باید اینارو گذاشت در کوزه و آبشو خورد. نمونه کیلو چند؟؟ کدوم یک از آموزش و پرورشی ها تو این سالها یه حالی از من پرسیدند که ببیند من مردم یا زنده؟؟؟ ولی لبخندی برلبانت نقش میبست عمیق و زیبا وقتی تعدادی از شاگردان باوفایت که حالا برای خودشان خانمی بودند و شوهر و بچه داشتند ، بهت تلفن میکردن و جویای حالت بودن و من میفهمیدم که تو چقدر عاشقانه درس محبت رو براشون زمزمه کردی که هنوزم دبیر مهربانشان رو بیاد دارن.

عزیزم ، حالا سامی  نوه کوچولوی تو کلاس اولی شده و فردا اولین تجربه این روز ( صرفنظر از مهد کودک و پیش دبستانی )  رو با برنامه های مدرسه خواهد داشت. دلم مثل همه این سالهای نداشتنت ، بازم تنگ تنگ شده مادرم. روز معلم برتو مهربانترینم مبارک باد.

 

پینوشت : نازنین جونم و سپیده جونم ، میس لیلای نازنین ، روز معلم برشما مربیان دلسوز دوران خردسالی سامی هم مبارک باد. دوستون داریم .

سرکار خانم احمدی عزیزم ( آموزگار کلاس اول سامی) این روز برشما مبارک باد. خوشحالم که سامی اولین سال مدرسه رو زیز سایه شما سپری کرد و از آن خرسندم که دوست بسیار خوب و ارزشمندی مثل شما دارمقلب

قلب

/ 14 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهسا

اشک در چشمانم پر شد. روحش شاد.

نازنین

سلام مرسی عزیزم که به یادم بودی سامی عزیزم منم دوست دارم و هیچوقت خاطرات اون دوران و عشقی که به شما بچه ها داشتم و مخصوصاً سامی که همیشه برام عزیز بوده و هست را یادم نمیره گلم امیدوارم همیشه در تمام مراحل زندگیت خوشهال و موفق باشی و افتخار برای پدر و مادرت دوست دارم و می بوسمت[قلب]

مریم

شری جان پستت رو که خوندم بغض گلومو گرفته .خدا رحمتشون کنه. روحشون شاد. سامی بهتره؟ سرش خوب شد؟

مامان کوشا

روحش شاد .امیدوارم سر سامی جون بهتر شده باشه.خدا این بچه ها رو نگه داره.

فرید

سلام پست قشنگی نوشته بودی...یاد خاطره دبستانم افتادم. -----

نیوشا کوچولو

سلام... روح مادرتون شاد باشه. من تمام دوران تحصیلم رو دبی خوندم ولی تو مدرسه ی ایرانی، حالا که اومدم ایران به 2 تا از دبیرای دوران دبیرستانم زنگ زدم و یکی شون رو رفتم دیدم... واقعا چه لذتی داره ادم یه معلم رو ببینه. امیدوارم سامی جان زودتر حالش خوب بشه.

خورشید

شری جون خیلی متاسف شدم که اون اتفاق برای سامی عزیز افتاده بود و خوشحالم که مشکلی نبوده . منم همیشه وقتی از مریضی های علی می نالم و خسته میشم دلم رو میگذارم جایاون پدر مادر هایی که بچه هاشون مشکل جدی دارن . امیدوارم پسر خوش تیپت دیگه هیچ وقت از این تجربه ها نداشته باشه

کیزاد وبلاگ نویس نوزاد

سلام. توی پست قبلی خیلی غصه خوردم که سامی مریض شده. حتما خیلی زود زود خوب میشه. همیشه شاد باشین.

مریم

آخ آخ لاستو نگو که منم مثل این خمارا همش دنبالشم.....قسمت چهاردهشم اومدا...عقب نمونی....

سپیده

سلام مرسی از اینکه به یاد من بودید کلی خوشحال شدم سامی گل از دور می بوسمت و خیلی دوست دارم[ماچ]