موندنی ها

یه سری چیزها هستند که تو قاب خاطر آدم موندنی میشن و آدم فراموششون نمیکنه مثل اولین خنده های کودکت وقتی که تو بغلته و بهت میگه که میشناسدت، مثل لب ورچیدنهای طفلت وقتی که آدم شده و با دیدن غریبه ها بغض میکنه ، مثل تصویر خودت تو لباس عروسی ، مثل روزای خوب زندگیت و هزارتا چیزای خوب و موندنی .

اما یه سری چیزا هم هستن که تو قاب خاطرت میمونن و تو میخوای که نمونه و هی زجز میکشی. مثل چشمای کاملا باز گربه مرده تو باغچه جلوی در خونمون که انگاری زل زده بود تو چشام که اول صبحی حالمو بگیره و بچه گربه نحیفش هم هی دورش میگشت و میو میو میکرد. از اول صبح تا حالا هر جارو نگاه میکنم فقط چشای اون گربه خاکستری میاد تو نظرم و هی پررنگ ترم میشه .

/ 15 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مينا

آخي نازي. چه انرژي بدي ميده اول صبحي.[ناراحت] طفلي بچه اش.

فرزانه ومامانش

دلم برا دلت سوخت و برای ... من یه دنیای خوب وتمیز و سالم وشاد می خوام خداااااااااااا. چرا قبل از آفرینش جهان با من مشورت نکردی؟چرا؟یک دنیایی دیزاین می کردم برات همه هر روز بگن مخلصیم خدا.

سارا

آخی الهی بمیرم من عاشق حیوونام گناه دارن زبون بستن ولی درد و میفهمن اگه من بودم میشستم یه گوشه گریه میکردم

سحر

سعی کن به همون تصویرهای خوب فکر کنی و فقط اونها رو به خاطر بیاری.

آلما

دقیقا میفهمم چی میگی... اون روز داشتم میرفتم که یهو یک گربه پرید جلوی ماشینم و خوشبختانه از زیر ماشینم رد شد و رفتنش رو دیدم ولی قشنگ ضربه ای که پشتش به ته ماشینم خورد رو حس کردم... درست زیر پام... وای نمیدونی تا 2 روز حالم بد بود...

مادر سپید

ای بابا اومدم پیشت دلم باز بشه .. [گریه] فکر غزل و ترانه داره دیوانه م میکنه !! مادرشون همون بانوی خبرنگار نابینایی بود که یک روز بعد از روز عصای سفید در معبر مترو سقوط کرد و جان سپرد ... دوست بودیم .. [نگران]

سپیده

آخه چه صحنه بدی بوده حیوونییییییییییییییییییییی [ناراحت][ماچ]

مادر سپید

شری جونم میشه پست بزاری .. از یه جایی کپی کن .. نمیدونم .. ناخودآگاه خط اخر پستت میره توی چشمم .. [ناراحت]

موج اف

بازهم سلام مامان سامي خسته نباشين هنوز هم جواب مارو ندادين [ناراحت] اشكال نداره لااقل به من هم سر بزنيد ما شمارو لينك كردين مادر مهربون و دلسوز

پوپک

چه ضد حالی اول صبحی