زمستانه

1- دارم کم کم با این خونه بیگانه میشم. بس که دیر به دیر میام درش رو میزنم. حتی برای چک کردن کامنت ها هم هر چند روز یه بار میام. بعدشم یه دفعه میام جواب همشون رو میدم و میرم دوباره حاجی حاجی مکه. نمیدونم تقصیرو بندازم گردن اینترنت و سرعت مسخره اش یا بندازم گردن فیس بوک که دیگه به همون بسنده میکنم یا بندازم گردن روزمرگی های زندگی که اینقدر تخت گاز جلو میره که نوشتنت نمیاد از بس که همه چی تکراریه

2- چهارم بهمن سالگرد پدر عزیزم بود که بخاطر اینکه میخواستیم بریم سفر ، دوروزی زودتر رفتیم به دیدنش. غم نبودن والدین اینقدر تو خون و پوست و گوشتم ریشه دوانده و همیشه ازش گفتم که اینبار دیگه حوصله ای برای گفتنش نیست. فقط بهمین بسنده میکنم که دلتنگی نداشتنشون دیگه با رفتن به سر مزارشون هم کمرنگ نمیشه. منم دارم مثل برادرم از رفتن به بهشت زهرا بیزار میشم. اونجا بدتر نبودنشون گل درشت میشه و مثل سیلی میاد میخوره تو صورتم.

پسرکم قبل از رفتن به مزار ، براشون نامه نوشت :

ای کاش شما زنده بودید . چقدر بد است که من اصلا شمارا ندیده ام. من فکر میکنم عاشق شما هستم. مادرم میگوید : اگر شما زنده بودید با من خیلی بازی میکردید و عاشق من بودید و برایم قصه میگفتید . 

من خیلی ناراحت میشوم که مامانم برای بابا و مامانش غصه میخورد و گریه میکند. من اگر مادربزرگ و پدربزرگم را دوست داشته باشم خداوند به من پاداش میدهد . برای اینکه آنها بسیار مهربان بودند.

قربونت برم سامی ، که یکی از بزرگترین حسرتهای نبودن پدر مادر من ، محروم بودن تو از مهر مثال نزدنی آنهاست.

3- تعطیلات هفته گذشته ( آخر ماه صفر ) را به اتفاق برادرم و باجناقهایش به شمال رفتیم. شهرک خانه دریا در فریدون کنار. جای دوستان همه خالی. یکی از بهترین سفرها بود. جمع دوستان عالی ، هوا عالی ، سرگرمی و فضا عالی

 

سامی + محمد ( یکی از بهترین همبازی ها و دوستان سامی با علایقی بس مشترک )

سامی + محمد + جوجه بداخلاق عمه ( بامداد )

4- زمستان چهره خود را مینمایاند. هوا بس ناجوانمردانه سرد است. فقط ای کاش ببارد. گویا برف در شمال شهر میبارد فراوان. ما که در وسط شهریم فقط سوزش رو حس میکنیم. ولی بازهم خدارو شکر

دی ماه . آبعلی

 

هفته آخر دی ماه - آبعلی

سورتمه سواری - آبعلی

/ 15 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اناهیتا

سلام ( متاسفانه اسمتون رو نمی دونم ) . من دنبال سفر قبرس بودم که با وبلاگ شما اشنا شدم میشه لطفا منو راهنمایی کنید ببینم هزینه سفرش و ... چقدر میشه ؟ مثلا بلیطش یا خرج هتل و ... من اهل سفر هستم ولی نه سفر گرون بلکه با کمترین هزینه . ممنونم ازتون .

مامان خاتون

ای جانم چه بزرگ شده ماشالله .. دندوناشو [خوشمزه] خدا رحمت کنه پدر و مادرت رو .. انگار همین دیروز بود نوشتن شرح فراق هایشان .. چقدر روزگار سختی داشتی . جای والدین رو هیچ چیز پر نمیکنه ..

يلدا

قربون تو پسر خوشتيپ با اون نامه اي كه نوشتي، قربون دلم مهربونت برم عزيزم.

نگار

سلام خوبی سامی؟ مبین خوب؟ از گلاره خبر داری؟ سورتمه سواری خوش گذشت بهتون؟[زبان]

فريد

سلامممم خوبي دوست جون؟ هميشه به گردش و تفريح لطف کن نسبت به اين خونه غريبه نشو چون من نوشته ها و خاطراتت رو خيلي دوست دارم. بعضي وقتا ميرم آرشيو وبلاگت رو ميخونم چند روز قبل هم داشتم اين کارو ميکردم از يکي از پستها که سامي از فاميليت دفاع کرده بود فهميدم که شروين نظري هستي [لبخند] راستي يه مطلب درباره جشن هاي کهن ايراني نوشتم وقت کردي يه سر بزن..[گل]

khoosheh

salam sherry joonam .khoda rahmat kone madare mehraboonet ro va pedar egeramyo nazaninet ro ,hichi ke deltangiy naboodan oun har o hal nemikone,vali man fekr mikardam age yek rooz beshe ke betoonam beram sar e khake pedaram betoonam boghzhaye chandin salam ro khali konam yek khoorde saboktar misham ya ehsase nazdikiy e bishtari mikonam nemidoonam age to migi behesht zahra ham moasser nist pas kheyli khodam ro bishtar azab nadam ke hatta sare mazar ham nemitoonam beram.shery joon hichi deltangi azize az dast rafte ro az beyn nemibare ,vali had aghal to enghadr ba saadat boodi o farzand e khoobi barashoon boodi ke toonesty roozhayee ke be to ehtyiaj dashtand mesle yek parvaneh do ro bareshon bashi o beheshoon khedmat koni hamishe yadet bashe ke hardoshoon doaye kheyreshooon be hamrahet hast .omidvaram khoda pesaret ro shoharet ro va khanevadeye baradaret ro barat negah dare, va to ro baraye hmaey ma,Rasty mashalllah Samy joon cheghadr bozorgo khoshmalak shode vay az Bamdad khoshgele ham ke kheyly khordanie :

ليلا

سلام. امروز با وبلاگ جالبتون آشنا شدم.خيلي خوشم اومد. من هم مثل شما پدر و مادرمو از دست داده ام.مادرمو وقتي 18 ساله بودم و پدرمو وقتي 25 ساله. خيلي درد بزرگيه. غم نبودنشون هميشه در عمق نگاهم پيداست طوري كه هر كي ميبينه پي به غم بزرگم ميبره.تنها وجود هلياي نازنينم هست كه بهم آرامش ميده.اميدوارم سامي عزيزت هميشه سالم و خوشحال بمونه و شما شاهد پيشرفتها و موفقيت هاش باشين. ليلا

سعید دارابی

سلام شری خانم خیلی وقته که واقعا فرصت نمیشه به کارهای مورد علاقه امون برسیم واقعا یکی از favority های من همین خوندن وبلاگها بخصوص وبلاگ شماست. لازمه که همینجا سالگرد درگذشت پدر مهربونتون رو هم تسلیت بگم و باز هم این جمله تکراری من که : پدر و مادر تنها نعمتهای خداوند است که فقط یکبار به آدم داده می شه و هیچی هم نمیتونه جای اونها رو بگیره سعی میکنم در فرصتهای بعدی قسمتهای قبلی وبلاگتون رو بازم بخونم به امید دیدار