فقط برای ثبت در تاریخ

دیرو ز  همسر جان برای اولین بار خریدی کرد که لیخندی به اندازه عرض شونه اش روی لباش نقش بست!!!!

دیروز رفتیم هایپر استار. تو قسمت مواد پروتئینی  ، مشغول دید زدن خوراکیها بودیم که دیدم همسرجان راهشو کج کرد و رفت قسمت فروش ماهی و میگو . اخم کردم و آستین کاپشنش رو کشیدم که بیا بریم . گفت نمیزاری بخرم که لا اقل بزار نگاشون کنم. هم خندم گرفته بود هم جیگرم براش کباب شد.

لازم به توضیحه که من به سر حد مرگ از ماهی و غذاهای دریایی بدم میاد. یعنی حتی دیدن ماهی های قزل آلای زنده تو استخر پرورش ماهی هم حالمو بد میکنه . حتی از ماهی قرمز توی تنگ هم بدم میاد. بوی ماهی و میگوی خام و پخته ، هردو برای من نفرت انگیزند. تو این ده یازده سال ، زندگی مشترکمون ، فقط همسرم یکبار میگو خرید که اونم شدیدا توبیخ شد. همیشه حسرت سرخ کردن ماهی تو خونمون رو داشت. شبهای عید هم که سبزی پلو با تن ماهی میخوریم ، همیشه این حسرت رو یدک میکشید. خصوصا حالا که پسرکمون هم از شانس من شدیدا عاشق غذاهای دریائیه.

القصه دلم براش سوخت. بهش گفتم اگه پسر خوبی باشی و خوش اخلاق باشی و غرغر نکنی میزارم ماهی بخری. خنده ای پهناور تمام صورتش رو فراگرفت و اینطور شد که ماهی پیلا فیلا  ، در سبد خریدمون جا گرفت .

 

/ 20 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرید

سلاممممممممم منم اتفاقا چند روز پیش رفته بودم هایپر استار.. و اون ماهی های زنده پرورشی رو دیدم تا حدودی بهتون حق میدم که از خوردنشون خوشتون نیاد..

یلدا

این متن و یه ناشناس برام فرستاده: به امام زمان دختری هستم از خوزستان که پزشکان از معالجه ام ناامید شدند شب در خواب حضرت زینب(س) را دیدم در گلویم آب ریخت شفا پیدا کردم ازم خواست اینو به 20 نفر بگم. این پیام به دست کارمندی افتاد اعتقاد نداشت کارشو از دست داد، مرد دیگری اعتقاد پیدا کرد 20 میلیون بدست آورد، به دست کسه دیگری رسید عمل نکرد پسرشو از دست داد اگر به بی بی زینب اعتقاد داری این پیامو برای 20 نفر بفرست 20 روز دیگه منتظر معجزه اش باش

سمانه

سلااام داشتم وبلاگ گردی میکردم وبلاگ شماو قسمت برف بازی پسر خوشگلتون دیدم فهمیم با هم همسایه ایم .خونه ما هم تو کوچه فاطمیه[لبخند]

سایه

به سلامتی شام عید هم روبراه شده دیگه امسال سال به یاد ماندنی میشه براش [گل]

ستاره

خوشحال میشم به وبم سر بزنی شاید مطلب خوندی بتونی کمکی بکنی یه عالمه به کمک نیاز دارم خواهش می کنم

ستوده

چه میکشه این همسر بنده خدای شما .امیدوارم بهش اجازه بدی لاآقل در رستوران غذاهای دریایی رو میل بفرمایند[چشمک]

مامان پریا

سلام دوست ندیده خوبم یک سال اومدم بهت سر زدم بدون اینکه از خودت رد ژایی بگذارم ...نوشتهایت رو از لحظه ی که این خونه رو درست کردی خوندم زیبا و دلنشین بود...سال خوب و خوشی رو برای شما و خانوده محترمت آرزو مندم[لبخند]

ترانه

سلام..امروز اتفاقي اين وبلاگ رو ديدم .. خيلي به دلم نشست و حتما باز هم به اينجا سر خواهم زد حتما ... موفق باشيد

آزاد

دريچه باز قفس بر تازگي باغ ها سر انگيز است. اما ، بال از جنبش رسته است. وسوسه چمن ها بيهوده است. ميان پرنده و پرواز ، فراموشي بال و پر است. در چشم پرنده قطره بينايي است : ساقه به بالا مي رود . ميوه فرو مي افتد.دگرگوني غمناك است. نور ، آلودگي است. نوسان ، آلودگي است. رفتن ، آلودگي. پرنده در خواب بال و پرش تنها مانده است. چشمانش پرتوي ميوه ها را مي راند. سرودش بر زير وبم شاخه ها پيشي گرفته است. سرشاري اش قفس را مي لرزاند. نسيم ، هوا را مي شكند: دريچه قفس بي تاب است. سروده سهراب سپهری