چشمت رو ببند و بریز دور لطفا

اواخر بهمن ماه که میشه ، دلشوره خونه تکونی میگیرم اساسی. یه جورایی از این خونه تکونی حالم بهم میخوره. همه چیمون بهم میخوره. از بچگی هم شاهد همین وضعیت بودم تا حالا. شاید هم دلیلش انباشتگی زیاد تو خونمون بوده. دورریزمون همیشه ناچیز بوده. الانم که راحت تر از خیلی چیزا دل میکنم ولی خوب زندگی کردن با همسری که براحتی از این انباشتگی دل نمیکنه باعث شده که از تو اطاقها و کمدها کیسه کیسه پر کنیم و با سلام و صلوات ببریم بزاریم تو انباری. نتیجه اش این میشه که در انباری رو که باز میکنی ، خوف میکنی. یه عالمه کفش که فکر میکنیم یه زمانی شاید تو یه بیابون گردی یا یه کوهنوردی شاید بدرد بخوره ولی به وقتش باز همون کتونی و کفش جلودستیمونو میپوشیم و اصلا یادمون نمیاد که چی داریم. یه عالمه لباس از مد افتاده و سایز برگشته که هیچ وقت و هیچ جا هم بکار نمیاد فقط یه حجم بزرگی از کمد رو اشغال کرده.

ما تو خونمون یه اطاق سوم داریم که کتابخونه و میز کامپیوترمون اونجاست.  کتابخونه بزرگیست اما حجم زیاد کتاب و بخصوص مجله اعم از مجله فیلم و ایده آل و همشهری جوان و روزنامه سلامت و آسیا و غیره و غیره از یکطرف و حجم بیشمار سی دی و دی وی دی از یکطرف بیچارمون کرده. این اطاق اصلا نظم پذیر نیست نمیدونم چه کنم باهاش. هی تا چشممون به یه نمایشگاه کتاب میخوره میریم کتاب میخریم ، مجله میخریم و هی اضافه میشه.  در حال حاضر بقدری این اطاق بهم ریخته است که فکر اینکه باید نظمش بدم داره دیوونم میکنه.

امروز از اطاق خواب خودمون شروع کردم . کشوهای میز توالت و یک طبقه از کمدم ، فعلا خدا بخواد یه کیسه بزرگ دورریز داشته. نمیدونید چه کیفی داره وقتی این کیسه رو هی پرتر میبینم . احساس میکنم خونه میخواد نفس بکشه. گاهی وقتا حسرت خونه این آدمایی رو میخورم که اصطلاحا عین مسجد میمونه. راحت یه جارو میزنن و دو تا طاقچه رو گرد گیری میکنن و خلاص. ما باید صدتا چیزوبلند کنیم تا بتونیم زیرشو تمیز کنیم.  از هرچی ظرف و ظروف اضافه است دیگه حالم بهم میخوره. از تصور اینکه کسی بخواد برام حتی یه استکان کادو بیاره یردرد میگیرم. دلم میخواد در کابینتام رو که باز میکنم فقط توش ۶ تا بشقاب و ۶ تا لیوان و ۶ تا فنجون باشه والسلام.

البته اینا هم توهمات ادواری منه که هرساله اینموقع سال عود میکنه و تو سال جدید یادم میره. اونوقت شری خانوم میمونه و خریدهای ادواری که تا چشمش میبینه دلش میلرزه و بند کیفش شل میشه. از اول سال تصمیم گرفته بودم بیرون که میرم با خودم پول زیادی بر ندارم تادر مقابل وسوسه خرید ، تسلیم نشم اما وقتی کارت اعتباری تو کیفت داری بازم گند میزنی به هر چی تصمیمه.

القصه ، این روزا شلوغم هم کاری و هم فکری . امیدوارم تا ١۵ اسفند کارام نموم بشه و ١۵ روز باقیمانده رو دور از دلشوره کار خونه باشم.


پینوشت : راستی یه اتفاق نه چندان جالب برای ما رخ داد. پای راست همسرم در بازی فوتبال ضربه دید و تاندونهای ناحیه قوزکش آسیب دید و فعلا ایشان با پای گچ گرفته در منزل بسر میبرند. طول درمان فعلا ٣ هفته

همونشبی که بردمش بیمارستان ، کسی که پایش را گچ گرفت همون بنده خدایی بود که دست منو آتل بست. باید قیافشو میدیدید. تموم نگاهش پر از ابهام بود که چجوریه این زن و شوهر اینقدر بشکن بشکن دارن. دلش میخواست بدونه ما تو خونه چیکار میکنیم که یه روز دست من میشکنه و یه روز پای آقامون.

بهر حال همسر بنده بلافاصله دچار حادثه شد تا مبادا من خیلی مدیون پرستاریش بشم . بهرحال گهی زین به پشت و گهی پشت به زین

/ 18 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سایه

سلام. خوبه که شروع کردی به خونه تکونی [گل]ولی واقعا اکر می بینی وسایل تمیزی داری که بدردت نمی خوره جمع کن بده به کسایی که احتیاج دارندمن که مثل مسجد کردم خلاص امیدوارم آقای محرابی زودتر بهتر شوند سلام برسون

فرزندان اندوه...

"<:" تا درد نباشد ، هیچ هدفی به واقعیت تبدیل نخواهد شد . این درد است که انگیزه را برای آدمی ایجاد می کند ، این درد است که باعث می شود مردم مصر بر خلاف دیگر ملیت ها ، بتوانند حکومتی را ساقط کنند . اگر درد نباشد ، انگیزه ای برای موفقیت ، پیروزی و رسیدن به خواسته ها وجود نخواهد داشت . -.:_,|;:-

پریسا در دریای خوشبختی

خونه تکونییییییییییی.............نههههههههههه.. تا هفته اول عید طول می شکهههههههه واسه من

مهرداد

سلام. خسته نباشين . به اون پيرمرد هم بگو به جاي ورزشاي سنگين ،دنبال ورزشاي فکري بگرده مث منچ و دبرنا . در ضمن اگه مارو پله ش خوب شد بگو بياد ببرمش. شاد باشيد (;

موج اف

[خنده]

ستوده

خسته خونه تکونی ها نباشید .من هم به خاطر پیدا کردن وسیله ای مهم مجبور به خونه تکونی اجباری شدم .که بی نتیجه نبود . خداییش شما زن وشوهر خیلی همدلید[چشمک]

مينا-دفتر خاطرات

آخ كه بازم اسفند اومد... وايييي. ولي خداروشكر با خودم كنار اومدم و هر چيزي رو كه در طول سال استفاده نميكنم ميندازم بره . حتي لوازم برقي اضافي ميره تو انباري مثل آب مركبات گيري و سرخ كن و پلوپز كه استفاده نميشد! و تو خونمون هيچي اضافه وجود نداره به جزززز انبار مانتو و روسري هاييييي من... خدا با اينا چيكار كنم؟ خواهرم ميگه: چه دلي داري....؟ پارسال اسفند 4 تا مانتو و سه تا روسري رو با كلي عذاب وجدان دادم بيرون. امسال هم احتمالا 2 تا مانتو...

بهار

کتابخونه نگو که الان دو هفته است که دارم اتاق کتابها رو تمیز میکنم و هنوز انگار نه انگار. نمی دونم چرا اون موقع ها که مادرم میگفت اینقدر کتاب نخر حرفشو جدی نمی گرفتم!!!

علیرضا

سلام ... من که از عشق و عاشقی خسته شدم و یه مدتی میخوام نظاره گر وبلاگهای شما عزیزان باشم .. پس از این به بعد درکنار شما و از بینندگان وبلاگ ها و دستنوشته های زیبای شما عزیزان خوبم خواهم بود .. توی وبلاگ من همه چی هست .. هرروز بیا اول یوزر و پسوورد آنتی ویروس nod32 رو بردار بعد یه نیگاهی به قیمتهای جهانی بازار طلاو ... بنداز بعد یه فال بگیر و ساعتهای جهانی رو با ساعت خونه خودتون مقایسه کن بعد توی لینکها دیکشنری آنلاین و ... رو ببین .. بعد 1000 تا سایت مفید اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و هنری و .. رو ببین و لذت ببر .. بعد درمورد بازار بورس و سهام و اطلاعات اقتصادی تحقیق کن و یواش یواش چشم و گوش اقتصادی خودتو باز کن .. بعد توی زمینه قیمتهای ملک در ایران یه گذری داشته باش... بعد در مورد موسیقی و آهنگسازی و .. یه جستجویی بکن خسته شدم دیگه .. آخرش هم نظرت رو بذار و منو با هر اسمی دلت خواست لینک کن که هرروز بهم احتیاج داری و هی هی دنبالم نگردی ... اگه لینکم کردی بهم خبر بده .. میدونم توی وبلاگت جای منبع پرگوهری مثل وبلاگ من خالیه و دوستای تو هم برات ارزش بیشتری قایل میشن و هرروز از وبلاگ تو منو میبین

آروین و مامی

سلام شری جونم......[بغل] دلم کلی برای شما و گل پسر تنگ شده بود...[ماچ][قلب][ماچ] کلی منو خوشحال کردین.....[قلب][قلب][قلب]